ايلياايليا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه سن داره

پسر پاييزي من

نه ماه عاشقي

سلام عزيزترينم خدا جونم شكر كه پسر به اين ماهي به ما دادي تا در كنارش زيباترين لحظه ها رو تجربه كنيم. ديروز نه ماهگي شما تموم شد و وارد ماه دهم شدي. ماماني ديروز صبح بردمت براي اندازه گيري قد و وزنت... وزنت 8400  كيلوگرم بود و قدت 72 سانتي متر خدا رو شكر همه چيز خوب بود...                                            عزيز هميشه و هنوزم دوستت دارم. ...
30 شهريور 1390

باي باي

ايلياي دنياي من...  امروز براي اولين بار باي باي كردي پسركم. نميدوني من و بابايي چه ذوقي كرده بوديم. ساعت 10 شب داشتم ميرفتم چراغ حياط رو خاموش كنم تو هم كه عاشق حياط خونه هستي بغلت كردم ببرمت دستت رو  گرفتم و تكون دادم و گفتم با بابايي باي باي كن..بعد كه برگشتيم تو خونه يهو شروع كردي به باي باي كردن... الهي دور اون نگاه مخمليت بگردمممم                    عزيز هميشه و هنوزم دوستت دارم ...
26 شهريور 1390

خدايا تو را سپاس

سلام پسر گلم ايلياي من ماماني دلش ميخواد بياد اينجا و از هر لحظه با تو بودن از كاراي بامزه اي كه ميكني بنويسه ولي مگه شما امان ميدي...فقط و فقط دوست داري ماماني بغلت كنه و بچرخونتت و ببرتت دَدَ..   جمعه گذشته با بابا مهدي رفتي آب بازي البته با من قبلا رفته بودي منم اومدم تماشا نمي دوني چه كاراي بامزه اي ميكني آدم دلش ميخواد هر لحظه زندگي تو رو فيلم بگيره ،عكس بگيره.   چند روزي بود كه تلاش ميكردي براي بُل رفتن رو دستت بلند ميشي و تمام بدت رو بلند ميكني به حالت شنا روي نوك پا و يه كم عقب ميري ولي جمعه يه كار بامزه و جديد كرد.شما عاشق آهنگ اعلام برنامه شبكه من و تو هستي بابايي گذاشتت جلوي تلوزيون و وقتي آهنگ شرو...
21 شهريور 1390

و اما دَدَ

ايلياي ناز ماماني امروز ميخواستم براي اولين بار با كالسكه ببرمت بيرون اما نشد كه نشد. شما هميشه بعد از ظهر دو سه ساعتي مي خوابيدي ها ولي امروز نخوابيدي كه جيگر مامان اما از اونجايي كه مامان قول داده بود و ميخواست بدقولي نكنه تو كوچه يه كم گردوندمت و بعد حياط خونه رو شستم و شما هم كلي ذوق كردي و با تعجب به حركت آب رو سنگفرش حياط نگاه ميكردي و گاهي هم آواز ميخوندي...اما قول ميدم كه به زودي دوتايي با هم بريم پارك و كلي بهت خوش بگذره جيگركم...               عزيز هميشه و هنوزم دوستت دارم ...
17 شهريور 1390

ايلياي عمر من

ایلیای عمر من..   مامانی نمیدونم از کجا شروع کنم از امروز تو که تمام دنیای منی یا از دیروز تو که تمام آرزوی من بودی. دلم میخواد تمام خاطرات با تو بودن رو ثبت کنم. الهی قربونت برم الان لالا کردی.انقدر ناز میخوابی که دل منو می بری.. امروز بهت قول دادم ببرمت بیرون یا به قول خودت دَدَ وقتي از بيرون ب رگشتيم ميام و برات مينويسم...                                                  ...
17 شهريور 1390

بهشت

ايلياي عمر من.... عزیزکم تو این وبلاگ فقط ميخوام از خاطرات تو كه بهشت من و بابايي بنويسم... از هر روز تو كه ميگذره و ما رو عاشق تر ميكنه... از هر روز تو كه ميگذره و ما رو بهشتي تر ميكنه...   امضاء...                 عزيز هميشه و هنوز م
15 شهريور 1390
1